تبليغاتX
دليجان عشق
اینجا...
اینجا عجب مردمانی دارد خوشحال به غم هم ....

نوشته شده توسط دو عاشق و دو معشوق ( اسماعیل و میترا ) در سه شنبه 1390/10/06 ساعت 4:7 بعد از ظهر | لینک ثابت |


يادمان باشد از امروز جفايي نكنيم
گر كه در خويش شكستيم صدايي نكنيم
خود بتازيم به هر درد كه از دوست رسد
بهر بهبود ولي فكر دوايي نكنيم
جاي پرداخت به خود بر دگران انديشيم
شكوه از غير خطا هست،خطايي نكنيم
ياور خويش بدانيم خداياران را
جز به ياران خدا دوست وفايي نكنيم
يادمان باشد اگر خاطرمان تنها ماند
طلب عشق ز هر بي سر و پايي نكنيم
گر كه دلتنگ از اين فصل غريبانه شديم
تا بهاران نرسيده ست هوايي نكنيم
گله هرگز نبود شيوه ي دلسوختگان
با غم خويش بسازيم و شفايي نكنيم
يادمان باشد اگر شاخه گلي را چيديم
وقت پرپر شدنش ساز و نوايي نكنيم
پر پروانه شكستن هنر انسان نيست
گر شكستيم ز غفلت من و مايي نكنيم
و به هنگام نيايش سر سجاده ي عشق
جز براي دل محبوب دعايي نكنيم
مهرباني صفت بارز عشاق خداست
يادمان باشد از اين كار ابايي نكنيم

يادمان باشد از امروز جفايي نكنيم
گر كه در خويش شكستيم صدايي نكنيم
خود بتازيم به هر درد كه از دوست رسد
بهر بهبود ولي فكر دوايي نكنيم
جاي پرداخت به خود بر دگران انديشيم
شكوه از غير خطا هست،خطايي نكنيم
ياور خويش بدانيم خداياران را
جز به ياران خدا دوست وفايي نكنيم
يادمان باشد اگر خاطرمان تنها ماند
طلب عشق ز هر بي سر و پايي نكنيم
گر كه دلتنگ از اين فصل غريبانه شديم
تا بهاران نرسيده ست هوايي نكنيم
گله هرگز نبود شيوه ي دلسوختگان
با غم خويش بسازيم و شفايي نكنيم
يادمان باشد اگر شاخه گلي را چيديم
وقت پرپر شدنش ساز و نوايي نكنيم
پر پروانه شكستن هنر انسان نيست
گر شكستيم ز غفلت من و مايي نكنيم
و به هنگام نيايش سر سجاده ي عشق
جز براي دل محبوب دعايي نكنيم
مهرباني صفت بارز عشاق خداست
يادمان باشد از اين كار ابايي نكنيم

نوشته شده توسط دو عاشق و دو معشوق ( اسماعیل و میترا ) در چهارشنبه 1388/11/21 ساعت 10:34 بعد از ظهر | لینک ثابت |


تو کیستی که من اینگونه بی تو بی تابم؟

شب از هجوم خیالت نمی برد خوابم

تو چیستی که من از موج هر تبسم تو

 بسان قایق سر گشته روی گردابم!

تو در کدام سحر ؟ بر کدام اسب سپید؟

تو را کدام خدا ؟

تو را کدام جهان؟

تو را کدام کرانه

تو را کدام صدف ؟ تو ار کدام بسو؟

من از کجا سر راه تو آمدم نا گاه!

چه کرد با دل من آن نگاه شیرین  آه!

مدام پیش نگاهی مدام پیش نگاه!

کدام نشاء دویده ست از تو در تن من؟

که ذره های وجودم تو را که می بینند

به رقص می آیند    سرود می خوانند!

چه آرزوی محالی ست زیستن با تو

مرا همین بگذارند یک سخن با تو:

به من بگو که مرا از دهان شیر بگیر !

به من بگو که برو در دهان شیر بمیر!

بگو برو جگر کوه قاف را بشکاف!

ستاره ها را از آسمان بیار به زیر؟

تو را به هر چه تو گویی به دوستی سوگند

هر آنچه خواهی از من بخواه صبر مخواه.

که صبر  راه درازی به مرگ پیوسته ست!

تو آرزوی بلندی و  دست من کوتاه

تو دوردست امیدی و پای من خسته ست

همه وجود تو مهر است و جان من محروم.

چراغ چشم تو سبزست و راه من بسته ست.

                                   

نوشته شده توسط دو عاشق و دو معشوق ( اسماعیل و میترا ) در یکشنبه 1388/11/18 ساعت 11:9 بعد از ظهر | لینک ثابت |

اسماعيلم دوستت دارم

« وقتی کسی رو دوس داری »

وقتی کسی رو دوس داری٬ حاضری جون فداش کنی

حـاضــری دنــیـارو بـدی ٬ فـقط یـه بـار نـیـگـاش کـنـی

بـه خــاطـرش داد بــزنـی ٬ بــه خــاطـرش دروغ بـگـی

رو هـمـه چـی خــط بـکشی ٬ حـتـی رو بـرگ زنـدگی

وقـتـی کـسـی تـو قـلـبـتـه٬ حـاضـری دنـیـا بـد بـاشـه

فـقـط اونـی کـه عـشـقـتـه ٬ عـاشـقـی رو بـلـد بـاشـه

قـــیــد تــمـــوم دنـــیــارو بــه خـــاطــر اون مــی زنــی

خـیـلـی چـیـزارو مـی شکـنـی٬ تـا دل اونـو نـشـکـنی

وقـتـی بـشـیـنـه بــه دلت ٬ از هـمـه دنـیا مـی گـذری

تـــولــد دوبـــارتـــه ٬ اسـمـشــو وقــتـی مــی بــری

حــاضــری جـونــتـو بــدی ٬ یـه خــار تـو دسـاش نــره

حـتـی یـه ذره گـرد و خـاک تـو مـعـبـد چـشـاش نـره

حـاضــری مـسـخــرت کُــنــن تــمــام آدمــای شــهــر

امـا نـبـیـنـی اون بـاهـات کـرده واسـه یـه لحظه قهر

حــاضـری هـر جـا کـه بـری بـه خـاطـرش گـریـه کـنی

بـگـی کـه مـحتاجشی و به شـونـه هاش تکیه کنی

حــاضـری کـه بـــگــذری از شـهــرت واسـم و آبــروت

مـهـم نـبـاشـه کـه کـسی نـخواد بـشینـه رو به روت

وقـتـی کـسـی تـو قـلـبـتـه ٬ یـه چـیـز قـیمتی داری

دیـگـه بـه چـشـمـت نـمی یاد ٬ اگر که ثـروتـی داری

حـاضـری هـر چـی بـشـنـوی ٬ حـتی اگه سر زنشه

نوشته شده توسط دو عاشق و دو معشوق ( اسماعیل و میترا ) در سه شنبه 1387/07/16 ساعت 9:50 بعد از ظهر | لینک ثابت |


چه زیباست که عاشقونه توی یک روز بهاری
در خلوت دل بخونی اسم خدا رو

چه زیباست کنار لاله و یاس
همراه هق هق کبوترای با احساس
به دور از دورنگی این زمونه
بخونی عاشقونه اسم خدا رو

دوست دارم همیشه و هر جا
همراه بلبل و قناری در کنار نسیم صبح گاهی
هم دم کبوتر عشق که می خونه با ناز و عشوه بخونم اسم خدا رو...

چه زیباست همراه فرشته های آسمونی
با این شور و احساس جوونی بخونی از ته دل اسم خدا رو.....

نوشته شده توسط دو عاشق و دو معشوق ( اسماعیل و میترا ) در سه شنبه 1387/04/18 ساعت 11:4 بعد از ظهر | لینک ثابت |


مرا به عاطفتی گرم و خوش پناهی نیست مگر روی به سوی تو آورم مادر

نوشته شده توسط دو عاشق و دو معشوق ( اسماعیل و میترا ) در چهارشنبه 1387/04/05 ساعت 5:16 بعد از ظهر | لینک ثابت |


عزیزم خیلی دوستت دارم

نوشته شده توسط دو عاشق و دو معشوق ( اسماعیل و میترا ) در جمعه 1387/03/31 ساعت 1:33 بعد از ظهر | لینک ثابت |


 

                     میون این همه دل ، همه جور و همه رنگ

یه دل ساده می خوام ، مثل آسمون یه رنگ
یه دل ساده می خوام ، یه دلی که دل باشه
میون این همه دل ، غیر آب و گل باشه
دل دریا ، دل رود
دل آبی ، دل آب
دل بی رنگ و ریا ، صاف و ساده بی نقاب
یه دل از همه جدا ، مثل آیینه دیدنی
قصه هاش شنیدنی ، همیشه شکستنی
سخت تنهایی راه
 سخت بی همنفسی
چی میشد یه روز بیاد
اون که نیست مثل کسی
 
نوشته شده توسط دو عاشق و دو معشوق ( اسماعیل و میترا ) در جمعه 1387/03/31 ساعت 1:31 بعد از ظهر | لینک ثابت |

تقدیم به اسماعیلم

 


 
نوشته شده توسط دو عاشق و دو معشوق ( اسماعیل و میترا ) در جمعه 1387/03/31 ساعت 1:23 بعد از ظهر | لینک ثابت |

برای اسماعیلم

نوشته شده توسط دو عاشق و دو معشوق ( اسماعیل و میترا ) در جمعه 1387/03/31 ساعت 12:55 بعد از ظهر | لینک ثابت |

اسماعیلم دوستت دارم

« وقتی کسی رو دوس داری »

وقتی کسی رو دوس داری٬ حاضری جون فداش کنی

حـاضــری دنــیـارو بـدی ٬ فـقط یـه بـار نـیـگـاش کـنـی

بـه خــاطـرش داد بــزنـی ٬ بــه خــاطـرش دروغ بـگـی

رو هـمـه چـی خــط بـکشی ٬ حـتـی رو بـرگ زنـدگی

وقـتـی کـسـی تـو قـلـبـتـه٬ حـاضـری دنـیـا بـد بـاشـه

فـقـط اونـی کـه عـشـقـتـه ٬ عـاشـقـی رو بـلـد بـاشـه

قـــیــد تــمـــوم دنـــیــارو بــه خـــاطــر اون مــی زنــی

خـیـلـی چـیـزارو مـی شکـنـی٬ تـا دل اونـو نـشـکـنی

وقـتـی بـشـیـنـه بــه دلت ٬ از هـمـه دنـیا مـی گـذری

تـــولــد دوبـــارتـــه ٬ اسـمـشــو وقــتـی مــی بــری

حــاضــری جـونــتـو بــدی ٬ یـه خــار تـو دسـاش نــره

حـتـی یـه ذره گـرد و خـاک تـو مـعـبـد چـشـاش نـره

حـاضــری مـسـخــرت کُــنــن تــمــام آدمــای شــهــر

امـا نـبـیـنـی اون بـاهـات کـرده واسـه یـه لحظه قهر

حــاضـری هـر جـا کـه بـری بـه خـاطـرش گـریـه کـنی

بـگـی کـه مـحتاجشی و به شـونـه هاش تکیه کنی

حــاضـری کـه بـــگــذری از شـهــرت واسـم و آبــروت

مـهـم نـبـاشـه کـه کـسی نـخواد بـشینـه رو به روت

وقـتـی کـسـی تـو قـلـبـتـه ٬ یـه چـیـز قـیمتی داری

دیـگـه بـه چـشـمـت نـمی یاد ٬ اگر که ثـروتـی داری

حـاضـری هـر چـی بـشـنـوی ٬ حـتی اگه سر زنشه

نوشته شده توسط دو عاشق و دو معشوق ( اسماعیل و میترا ) در یکشنبه 1387/03/26 ساعت 10:54 قبل از ظهر | لینک ثابت |


بار الها:

به من زیستن عطا کن

       که در لحظه مرگم

             بر بی ثمری لحظه ای که

برای زیستن گذشته است

       حسرت نخورم

               و به من مردنی عطا کن

که بر بیهودگیش 

                                              سوگوار نباشم

نوشته شده توسط دو عاشق و دو معشوق ( اسماعیل و میترا ) در جمعه 1387/03/10 ساعت 3:1 بعد از ظهر | لینک ثابت |

براي اسماعيلم نواي زندگي ام را مينوازم

www.hamtaraneh.com

نوشته شده توسط دو عاشق و دو معشوق ( اسماعیل و میترا ) در جمعه 1387/03/10 ساعت 2:59 بعد از ظهر | لینک ثابت |


زندگي مثل يه ديكته اس هي مي نويسيم هي غلط مي نويسيم هي پاك مي كنينم دوباره هي مي نويسيم هي پاك مي كنيم غافل از اينكه عزرائيل داد ميزنه برگه ها بالا!
نوشته شده توسط دو عاشق و دو معشوق ( اسماعیل و میترا ) در جمعه 1387/03/10 ساعت 2:44 بعد از ظهر | لینک ثابت |

همه دنيا واسه تو قلبم قابلت رو نداره

یاسین مرادی

نوشته شده توسط دو عاشق و دو معشوق ( اسماعیل و میترا ) در جمعه 1387/03/10 ساعت 2:30 بعد از ظهر | لینک ثابت |


دنیا با همه قشنگیش بی تو زیبا نمی شه

گلهای اطلسی بی حضور تو وا نمی شه

 من می خوام همش کنارت باشم و نگات کنم


همیشه سعی می کنم اینطور شه اما نمی شه

هی واسه اومدنت امروز و فردا می کنم

بخدا خسته شدم پس چرا فردا نمی شه

 دل من از روز اول به چشای تو گره خورد

چشاتم به روم ببندی گره دیگه وا نمی شه

بودنت یه زخم کهنست و نبودنت نمک

می پاشه رو زخم کهنمو مداوا نمی شه

هر دفعه ازت می خوام بیای کنار من باشی

تو می گی:باشه واسه بعد اخه حالا نمی شه

 تو بیای تنهاییهام واسه ابد تموم می شه

نوشته شده توسط دو عاشق و دو معشوق ( اسماعیل و میترا ) در جمعه 1387/03/10 ساعت 2:28 بعد از ظهر | لینک ثابت |


نوشته شده توسط دو عاشق و دو معشوق ( اسماعیل و میترا ) در چهارشنبه 1387/03/08 ساعت 4:54 بعد از ظهر | لینک ثابت |


نوشته شده توسط دو عاشق و دو معشوق ( اسماعیل و میترا ) در چهارشنبه 1387/03/08 ساعت 4:49 بعد از ظهر | لینک ثابت |


نوشته شده توسط دو عاشق و دو معشوق ( اسماعیل و میترا ) در چهارشنبه 1387/03/08 ساعت 4:47 بعد از ظهر | لینک ثابت |


 

Image and video hosting by TinyPicImage and video hosting by TinyPic

 

از اینکه به ما سر میزنیدو نظر میدید ممنونیم

نوشته شده توسط دو عاشق و دو معشوق ( اسماعیل و میترا ) در سه شنبه 1387/03/07 ساعت 4:59 بعد از ظهر | لینک ثابت |


 

                     

   نمی زارم نوازش کسی شب ناز مژه هاتو خواب کنه

نمی زارم خونه آرزوموکسی با اومدنش خراب کنه

   نمی زارم یه غریبه بانگاش پادشاه دل بی ریات بشه

من میخوام خودم پرستشت کنم

نمی زارم که کسی خدات بشه 

         

نوشته شده توسط دو عاشق و دو معشوق ( اسماعیل و میترا ) در سه شنبه 1387/03/07 ساعت 4:55 بعد از ظهر | لینک ثابت |


 

اگه جای زندگيم تو بيابونا باشه
اگه فرش زير پام زمين خدا باشه
اگه سرمای زمستون تنم و سياه کنه
اگه گرمای تابستون هستی مو تباه کنه
بدونم دوسم داری صبر و طاقت می يارم
چه کنم دوست دارم
 

نوشته شده توسط دو عاشق و دو معشوق ( اسماعیل و میترا ) در سه شنبه 1387/03/07 ساعت 4:51 بعد از ظهر | لینک ثابت |


توی فکرم تویی ...............

توی خیالم تویی ...............

توی بیداری..............

توی خواب ... توی رویا...............

فقط و فقط تویی .................

نوشته شده توسط دو عاشق و دو معشوق ( اسماعیل و میترا ) در سه شنبه 1387/03/07 ساعت 4:47 بعد از ظهر | لینک ثابت |

کاش..

کاش يک شب تا سحر عاشق شويم

راز عشق پونه ها را بشنويم

 کاش دريا را کمي باور کنيم

 از شراب عشق لب را تر کنيم

 بارش احساس را معنا کنيم

سيب سرخ عشق را پيدا کنيم

  کاشکي خالي تر از پر مي شديم

يک زمان رنگ کبوتر مي شديم

کاشکي با عشق تنها مي شديم

 عاقبت درياي دريا مي شديم .

نوشته شده توسط دو عاشق و دو معشوق ( اسماعیل و میترا ) در سه شنبه 1387/03/07 ساعت 4:35 بعد از ظهر | لینک ثابت |


نوشته شده توسط دو عاشق و دو معشوق ( اسماعیل و میترا ) در سه شنبه 1387/03/07 ساعت 4:20 بعد از ظهر | لینک ثابت |

دلم واست تنگ شده عزیزم

نوشته شده توسط دو عاشق و دو معشوق ( اسماعیل و میترا ) در شنبه 1387/03/04 ساعت 4:20 بعد از ظهر | لینک ثابت |


دوست داشتن عشق زيباست دوست داشتن هم نفس براي زنده موندن زيباست..... زندگي بدون تو برام يه دنياي تاريکه زندگي بدون تو برام يعني مردن تو سکوته...... پس بيا همیشه با هم باشيم واز تمام لحظه هاي زندگي لذت ببريم دوستت دارم ای تنها کسم.


نوشته شده توسط دو عاشق و دو معشوق ( اسماعیل و میترا ) در شنبه 1387/03/04 ساعت 4:3 بعد از ظهر | لینک ثابت |


 

      یادته بهم گفتی یادته بهم گفتی وقتی خواستی گریه کنی  برو زیر بارون که نکنه نامردی اشکاتو ببینه و بخند .....  Image and video hosting by TinyPic

                              گفتم اگه بارون نیومد چی؟؟؟Image and video hosting by TinyPic

               گفتی اگه چشمای تو بباره آسمون گریش میگیره..... Image and video hosting by TinyPic

         گفتم یه خواهش دارم وقتی آسمون خواست بباره تنهام نزارImage and video hosting by TinyPic

                                          گفتی باشه حتما!Image and video hosting by TinyPic

    حالا من دارم گریه میکنم و آسمون نمیباره..... تو اون دور  دورا                ایستادی         و       به        من             میخندی!!!!Image and video hosting by TinyPic

نوشته شده توسط دو عاشق و دو معشوق ( اسماعیل و میترا ) در سه شنبه 1387/02/31 ساعت 3:34 بعد از ظهر | لینک ثابت |


نوشته شده توسط دو عاشق و دو معشوق ( اسماعیل و میترا ) در دوشنبه 1387/02/30 ساعت 5:58 بعد از ظهر | لینک ثابت |


ای خدا دلم تنگ اومده

 شیشه دلم ای خدا زیر سنگ اومده

Image and video hosting by TinyPic

نوشته شده توسط دو عاشق و دو معشوق ( اسماعیل و میترا ) در دوشنبه 1387/02/30 ساعت 5:57 بعد از ظهر | لینک ثابت |